حرف های زیبا برای ساخت زندگی زیبا

life

جملاتي بسيار زييا از بزرگان در مورد زنان

زن شاهکار خلقت است(برنارد شاو)

زيباترين خوي زن ، نجابت اوست(ارد بزرگ)

در دنيا تنها دو چيز زيباست ، زن و گل(مالرب)

انتقام شيرين است مخصوصا براي زنان !(بايرون)

تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است(امرسون)

زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست(آناتول فرانس)

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟(ناپلئون)

مردها را شجاعت به جلو مي‌راند و زنها را حسادت(برنارد شاو)

به سراغ زنان مي روي ؟ تازيانه را فراموش مکن !(فردريش نيچه)

مردان آفريننده کارهاي مهمند و زنان به وجود آورنده مردان(رومن رولان)

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگيريد، به‌جاي‌ خويشاوند ارباب‌ خواهيد داشت‌(لئوپول)

مردان قانون وضع مي کنند و زنان اخلاق به وجود مي آورند(کونته ورسيه)

با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد(بردون)

خشم زن مانند الماس است مي درخشد اما نمي سوزاندرابيند(رانات تاگور)

زن هميشه سن خود را از تاريخ ازدواج حساب مي کند ، نه تاريخ تولد(ارهارد)

هرچه ايمان مرد به هوشش بيشتر شود زن بهتر ميتواند گولش بزند(لرد بايرن)

زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي (استگوته)

زنانيکه مي خواهند مرد باشند ، زناني هستند که نمي دانند زن هستند(الکساندر دوما)

براي تحمل مشكلات زندگي بايد عاشق چيزي بود ، کاري ، زني ، آرماني و ...(مارکوس آنا)

زن کودکي است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بي مهري گريان مي شود(هرود)

منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود(لامارتين)

چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش(ويليام شکسپير)

جنبش تساوي خواهي زنان موجب مي شود زن از زنانه ترين غرايز خود دور مي شود(فردريش نيچه)

شيرين ترين سخنان در زندگي ، خوش آمد گويي بي غل و غش زن به شوهر خويش (استجورج ولز)

زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند که نمي‌توانند خود را زيبا جلوه دهند(برنارد شاو)

هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده (استشيلر)

زن عاقل به تربيت همسرش همت مي گمارد و مرد عاقل مي گذارد که زنش او را تربيت کند(مارک تواين)

هيچ چيز غرور مرد را مثل شادي زنش ارضاء نمي کند ، چون هميشه آنرا مربوط به خود ميداند(جونسون)

مردانيکه بيشتر از حقوق و هنجار زنان پشتيباني ميکنند خود بيشتر از ديگران به نهاد زن ميتازند(ارد بزرگ)

زنان بخوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ کنند ولي به يکديگر ميگويند تا در حفظ آن شريک باشند(داستايوفسکي)

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگي هاي دروني و بيروني يکديگر بيشتر گردد
کمتر دچار گسست مي شوند(ارد بزرگ)

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ،
نمونه عطوفت و چشمه عنايت است(اقبال لاهوري)

آينده اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به ميانجيگري زن گرفتار شود ،
تنها اوست که مي تواند آن را نجات دهد(ابوفور)

به هر اندازه که زن آرام و مطيع و با عصمت و با عفت است ،
به همان اندازه قدرت فرمانروايي او شديدتر و استوارتر است(ميشله)

آيا برده هستي؟ پس دوست نتواني بود. آيا خودکامه هستي؟ پس دوستي نتواني داشت
در زن دير زماني است که برده اي و خودکامگي نهان گشته اند از اين رو زن را توان دوستي نيست او عشق را مي شناسد و بس(فردريش نيچه)

زن وقتيکه دوست بدارد ، غير از محبوب خود چيزي را نمي بيند و هر چه عاطفه ،
مهرباني و نوازش و فداکاري دارد تنها براي او به کار مي برد(آلفونس دوده)

زنان تحصيلکرده همسران خوبي از آب در مي آيند ، زيرا براي اينکه توضيح بدهند
که چرا غذا شور يا بيمزه شده است کلمات بيشتري در اختيار دارند(باب هاپ)

کسانيکه ازدواج کرده اند خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند زن بد است ، زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت تمتّع گيرند(ديسرائيلي)

خودپسندي زنان بزرگترين علت بد بختي ايشان و زوال خانواده هاست.
هيچ چيز به اندازه خودپسندي زن ها بناي خانواده ها را ويران نکرده (استچارلي چاپلين)

کشتن ميل ستيزه جوئي در بسياري زنان کاري بي اثر است و درست مانند آن است که سعي کني با فشار بادکنکي را در زير آب نگه داري که خواهي ديد دوباره بيرون مي زند!(ورا هتريکس)

زن ها علاقه زيادي به رياضيات دارند ، زيرا آنها سن خود را تقسيم بر دو و قيمت لباسهايشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه مي کنند
و پنجاه سال هم بر سن بهترين دوستان خود مي افزايند(مارسل آشار)

+ نوشته شده در  Fri 12 Aug 2011ساعت 11:58  توسط zhi zhi  | 

خداوندا

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم!

نميدانم!

نمي دانم خداوندا

در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم!!!

نمي دانم خداوندا!!!

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

دگر سيرم خداوندا

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده

پناهم ده

اميدم ده خداوندا

كه ديگر نا اميدم من و

ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي

بس ستمبار است و ليكن من نميدانم دگر پايان پايانم

هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم

چرا پنهان كنم در دل؟

چرا با كس نمي گويم؟

چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟

همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند

ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد

دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است

خداوندا نمي دانم

نمي دانم

و نتوانم به كس گويم

فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي

من خون دل دارم.

دلي بي آب و گل دارم.

به پو چي ها رسيدم من

به بي دردي رسيدم من

به اين دوران نامردي رسيدم من

نميدانم

نمي گويم

نمي جويم

نمي پرسم

نمي گويند

نمي جويند

جوابي را نمي دانم

سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند

چرا من غرق در هيچم؟

چرا بيگانه از خويشم؟

خداوندا رهايي ده

كلام آشنايي ده

خداوندا پناهم ده


دل گمگشته ي من را نشانم

 
+ نوشته شده در  Tue 9 Aug 2011ساعت 12:48  توسط zhi zhi  | 

نانو...

فناوری نانو یا نانوتکنولوژی رشته‌ای از دانش کاربردی و فناوری است که جستارهای گسترده‌ای را پوشش می‌دهد. موضوع اصلی آن نیز مهار ماده یا دستگاه‌های در ابعاد کمتر از یک میکرومتر، معمولاً حدود ۱ تا ۱۰۰ نانو متر است. در واقع نانو تکنولوژی فهم و به کارگیری خواص جدیدی از مواد و سیستمهایی در این ابعاد است که اثرات فیزیکی جدیدی - عمدتا متاثر از غلبه خواص کوانتومی بر خواص کلاسیک - از خود نشان می‌دهند. نانوفناوری یک دانش به شدت میان‌رشته‌ای است و به رشته‌هایی چون پزشکی، دامپزشکی، زیست شناسی، فیزیک کاربردی، مهندسی مواد، ابزارهای نیم رسانا، شیمی ابرمولکول و حتی مهندسی مکانیک، مهندسی برق و مهندسی شیمی نیز مربوط می‌شود. نانو تکنولوژی می‌تواند به عنوان ادامهٔ دانش کنونی به ابعاد نانو یا طرح‌ریزی دانش کنونی بر پایه‌هایی جدیدتر و امروزی‌تر باشدفناوری نانو یا نانوتکنولوژی رشته‌ای از دانش کاربردی و فناوری است که جستارهای گسترده‌ای را پوشش می‌دهد. موضوع اصلی آن نیز مهار ماده یا دستگاه‌های در ابعاد کمتر از یک میکرومتر، معمولاً حدود ۱ تا ۱۰۰ نانو متر است. در واقع نانو تکنولوژی فهم و به کارگیری خواص جدیدی از مواد و سیستمهایی در این ابعاد است که اثرات فیزیکی جدیدی - عمدتا متاثر از غلبه خواص کوانتومی بر خواص کلاسیک - از خود نشان می‌دهند. نانوفناوری یک دانش به شدت میان‌رشته‌ای است و به رشته‌هایی چون پزشکی، دامپزشکی، زیست شناسی، فیزیک کاربردی، مهندسی مواد، ابزارهای نیم رسانا، شیمی ابرمولکول و حتی مهندسی مکانیک، مهندسی برق و مهندسی شیمی نیز مربوط می‌شود. نانو تکنولوژی می‌تواند به عنوان ادامهٔ دانش کنونی به ابعاد نانو یا طرح‌ریزی دانش کنونی بر پایه‌هایی جدیدتر و امروزی‌تر باشد
+ نوشته شده در  Fri 29 Jul 2011ساعت 13:32  توسط zhi zhi  | 

نجوم...

اخترشناسی (Astronomy) علم بررسی موقعیت، تغییرات، حرکت و ویژگی‌های فیزیکی شیمیایی پدیده‌های آسمانی از جمله ستارگان، سیارات، ستاره‌های دنباله‌دار‎، کهکشان‌ها و پدیده‌هایی مانند شفق قطبی و تشعشعات پس زمینه‌ای فضا می‌باشد که منشاء آنها در خارج از جو زمین قرار دارد. این رشته با رشته‌هایی مانند فیزیک، شیمی و فیزیک حرکت ارتباط تنگاتنگ دارد و همچنین با رشته فضاشناسی فیزیکی (پیدایش و تکامل جهان) ارتباط نزدیکی دارد.

اگر تنها ستارگان مورد مطالعه قرار بگیرند به آن ستاره‌شناسی (Stellar Astronomy) گفته می‌شود.

اخترشناسی یکی از قدیمی‌ترین علوم است. اخترشناسان در تمدن‌های اولیه بشری به دقت آسمان شب را بررسی می‌کردند و ابزارهای ساده اخترشناسی از همان ابتدا شناخته شده بودند. با اختراع تلسکوپ، تحولی عظیم در این رشته ایجاد شد و دوران اخترشناسی جدید آغاز گردید.

در قرن ۲۰، رشته اخترشناسی به دو رشته اخترشناسی شهودی و فیزیک کیهان نظری تبدیل شد. در اخترشناسی شهودی به دنبال جمع آوری داده‌ها و پردازش آنها و همچنین ساخت و نگهداری ابزارهای اخترشناسی هستیم. در فیزیک کیهان نظری به دنبال کسب اطمینان از صحت نتایج به دست آمده از مدل‌های تحلیلی و تحلیل‌های کامپیوتری هستیم. این دو رشته در کنار یکدیگر رشته‌های کامل را ایجاد می‌کنند که اخترشناسی نظری نام دارد و به دنبال توصیف یافته‌های شهودی است. با استفاده از یافته‌های اخترشناسی می‌توان نظریه‌های بنیادین فیزیک مانند نظریه نسبیت عام را آزمایش کرد. در طول تاریخ، اخترشناسان آماتور در بسیاری از کشف‌های مهم اخترشناسی نقش داشته‌اند و اخترشناسی یکی از محدود رشته‌هایی است که در آن افراد آماتور نقشی بسیار فعال دارند و مخصوصاً در کشف و مشاهده پدیده‌های گذرا و محلی امیدوارکننده ظاهر شده‌اند. علم اخترشناسی مدرن را نباید با علم احکام نجوم (طالع‌بینی یا اخترگویی) مقایسه کنید چرا که در طالع‌بینی یا اخترگویی اعتقاد بر آن است که امور انسان‌ها با موقعیت اشیاء سماوی در ارتباط است. اگرچه اخترشناسی (Astronomy) و طالع‌بینی یا اخترگویی (Astrology) دو رشته‌ای هستند که منشأ یکسانی دارند اما اغلب متفکران بر این باورند که این دو رشته از هم جدا شده‌اند وتفاوت‌های بسیاری بین آنها وجود دارد

+ نوشته شده در  Fri 29 Jul 2011ساعت 13:29  توسط zhi zhi  | 

درخت کریسمس

سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیینرا به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند. 

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده 

+ نوشته شده در  Tue 12 Jul 2011ساعت 14:19  توسط zhi zhi  | 

گفتوگوی با خدا

خداي من


گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از

دغدغة دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در

آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات

بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی…

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به

نظاره نشسته بودم

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج

می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از

جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشت

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش

نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به

ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی

نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف

بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم

کردی .

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را

نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو

بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت …

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت

+ نوشته شده در  Tue 12 Jul 2011ساعت 14:0  توسط zhi zhi  | 

من زنم...


من زنم.....خلق شده ام......نه برای آرامش مردان.....نه برای تکاملشان...... 

نه برای پر کردن تنهاییشان....نه برای لذت و شهوتشان......

من زنم،خلق شده ام که فریب دهم و حکومت کنم..........

قوی ترین مردان جهان در دستان کوچک و ضعیف من همچون موم بی اراده و شکل  پذیرند ....

من زنم! زیبا، دلفریب و معصوم.....گویی از دنیا هیچ نمیدانم جز عشق اما در درون..........

سیاستمدار و ویرانگر.....دور اندیش و متفکر.....خشم آلود و  جنگ جو....

من زنم

+ نوشته شده در  Mon 11 Jul 2011ساعت 21:52  توسط zhi zhi  | 

تماسی با خدای مهربان

الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...تا خدا خداست...
+ نوشته شده در  Mon 11 Jul 2011ساعت 21:48  توسط zhi zhi  | 

روزگار.....


      روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت

      هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت

      چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد

      خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...

+ نوشته شده در  Mon 11 Jul 2011ساعت 15:12  توسط zhi zhi  | 

معبد تشنه خون است.

همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدست!ابراهیم را ببین. فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند. کارد را بر حلقوم پاره جگرش می نهد. فرزندی را که به عمری،با رنج ها و امید ها پرورده است،به دست خود زبح می کند!

عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران بی درد و دل،خرده می گیرند که قربانی چرا؟ معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟

شگفتا!شگفتا!چرا نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد،قربانی می خواهد؛این عاشق است که به آن سخت نیازمند است. می خواهد به او،نه،به خودش،به دلش،ایمان اش،نشان دهد که::

«من اسماعیل ام را نیز قربانی تو می کنم»!نشان دهد که من در دوست داشتن،در ایمان،مطلق ام!«مطلق»!

آن چه را در همه آفرینش نیست،آنچه را طبیعت از داشتن اش محروم است، از ساختن اش عاجز است،من دارم؛من می آفرینم.

ای عشق!من تشنه ی«این هواهای عفن،و این آب های ناگوار» نیستم.ای ایمان!من ایمان ام را ،به زندگی کردن نیز نخواهم آلود. اخلاص! . اخلاص!

یعنی فقط تو!یکتایی!یک تویی!

چگونه این را نشان دهد؟باید نشان دهد. نه به او،که «او» می داند.نه به خود،که خود می یابد.نه،اصلا به چنین تجلی یی،به چنین نمایشی،محتاج است،سخت!چه رنج لذت بخشی است! چه مستی یی دارد ایثار!هرچه دردناک تر،شیرین تر!

آری قربانی!عشق تشنه می شود،خون بایدش داد؛سرد می شود،آتش اش باید زد،گرسنه می شود،قربانی بایدش کرد. عشق با قربانی،باخون،نیرو می گیرد،زلال می شود،رشد می کند، پاک و بی لک می شود....

و اکنون عید قربان است!...

« دکتر علی شریعتی »
+ نوشته شده در  Mon 11 Jul 2011ساعت 13:51  توسط zhi zhi  |